ابولفضلابولفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

مادرانه های من کودکانه های تو

خاطره زایمان

قبل از این توی خیلی از وبلاگ ها خاطرات بچه هایی رو که مامان شده بودن رو می خوندم و همیشه اشک توی چشمام جمع می شد الان باورم نمی شه که خودم هم دارم خاطره ی زایمانم رو می نویسم. شب عمل هر کاری کردم خوابم نمی برد دیگه واقعا کلافه شده بودم . به زور نیم ساعتی خوابیدم ولی باز هم بیدار شدم. تا اینکه نزدیک های اذان شد و نمازم رو خوندم و دیدم که دیگه کم کم وقت آماده شدنه. بعد از اینکه آماده شدیم ساک و وسایل بیمارستان رو برداشتیم و من از زیر قرآن رد شدم وهمراه ۲ تا مامانی ها و بابا مرتضی  راهی بیمارستان شدیم. ساعت ۷ بود که توی پذیرش بیمارستان بودیم. قبل از من چند تا مریض بستری شده بودن. روی صندلی ها نشسته بودم  که پرستار اومد و منو صدا کرد و به اتاق ...
27 ارديبهشت 1391

طلوع عشق

فرشته زمینی من درتاریخ ۲۶ اردیبهشت ۹۱ پابه این دنیای خاکی گذاشت باوزن ۲۶۶۰ قد ۴۸ و دورسر ۵/۳۶ ابولفضل کوچولو با اومدنش عمردوباره به من و بابایش دادو زندگیمون و سراسر عشق و امید کرد خدارو به خاطر این هدیه الهی همیشه سپاس گذارم... . دوستت داریم   ...
27 ارديبهشت 1391

انتظار و انتظار....

 الان کمتر از ۴۸ ساعت مونده تا انشاا... تو رو توی بغلم بگیرم. وقتی به این روزهایی که گذشته فکر می کنم می بینم دلم برای همه ی این روزها و این لحظات تنگ می شه. برای وقتی که یه شیرینی می خوردم و منتظر می موندم تا تو عکس العمل نشون بدی برای وقتی که دست روی شکمم می کشیدم و تو زودی خودتو قلمبه می کردی و ..... بالاخره این روزها تموم می شه و خاطرات خوشش برای ما به جا می مونه. خدا رو شکر می کنم به خاطر تمام این لحظات شیرین و امیدوارم با بغل گرفتن تو و شنیدن خبر سلامتی ات این لحظات به شیرین ترین لحظه ها ختم بشه. هنوزم باورم نمیشه من دارم مادر میشم و ۲ روز دیگه صدای دلنشین گریه های تو خونه رو پر میکنه مادر ...
24 ارديبهشت 1391
1